شمارهٔ ۱۳۲۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بو که آن ماه من اندر چمن آید روزی
حال زار منش اندر نظر آید روزی
گرچه پیچید عنان از من بیچاره به خشم
خبری زان بت بدخو مگر آید روزی
ورچه مستست چو آن نرگس رعنا همه روز
بو کز آن بی خبری با خبر آید روزی
با کمان خانه ابروت .......
تیر آه دل من با سپر آید روزی
تا به کی در ظلمات شب هجران باشم
آفتابی مگر از وصل برآید روزی
گل بستان امید من خون گشته جگر
مگر از آب دو چشمم به سرآید روزی
من به بوی کرمش گرد جهان میگردم
کز در لطف مگر باز درآید روزی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان احساسات عمیق و غمانگیز خود درباره جدایی و انتظار از معشوق میپردازد. او به بوی خوشی که به خاطر معشوقش در هوای چمن احساس میکند، اشاره میکند و با امید به اینکه روزی خبری از معشوق خواهد رسید، احساس ناامیدی و حسرت خود را بیان میکند. او به زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دلش اشاره دارد و از شدت عطش برای وصال او صحبت میکند. در نهایت، او با ذکر نام معشوقش و تأکید بر این که گویی در حال گشتن به دنبال اوست، امید دارد که روزی دوباره به دیدار او نائل آید.