نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۴۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلم را درد و درمانی مرا تو مونس جانی

من بیچاره را تا کی به درد دل برنجانی

چو درد ما تو می‌دانی ز روی لطف جان پرور

به سوی ما گذاری کن ز روی لطف پنهانی

ز من پرسی که در هجران ما چونی بگویم چه

چو حال زارم ای دلبر ز من بهتر تو می‌دانی

منم دل خسته هجران طبیبم نیک می‌داند

که درد بی دوایم را تو درمانی تو درمانی

نگارینا جفاکاری مکن زین بیشتر بر من

که ناگه همچو من روزی به درد عشق درمانی

مرانم بیش ازین از در مکن نومیدم ای دلبر

که در عالم کجا باشد چو من بگزیده جانی

نکویی کن به هر حالی چو عمر از دست خواهد رفت

که از بد کردنت آخر نباشد جز پشیمانی

به چشمانت که از هجران نیاید خواب در چشمم

شب دوشین نخوابیدم چو زلفت از پریشانی

به نادانی مکن خوارم مجو زین بیش آزارم

که چون من بنده جانی نیابی هیچ تا دانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این اشعار از درد و رنج ناشی از عشق و هجران می‌گوید و از محبوبش می‌خواهد که بیشتر از این به او اذیت نکند. او ابراز می‌کند که درد دلش را تنها محبوبش می‌داند و از او تقاضا می‌کند که به او رحم کند. شاعر به وضوح نشان می‌دهد که حالش به شدت خراب است و بی‌پناهی‌اش را به تصویر می‌کشد، در حالی که می‌داند محبوبش از حال او باخبر است. او از محبوبش می‌خواهد که به یاد او باشد و برایش درمانی باشد تا از این وضعیت دردناک رهایی یابد. شاعر همچنین به پشیمانی ناشی از بدی‌ها و بی‌توجهی‌ها اشاره می‌کند و از محبوبش می‌خواهد که در رفتار با او نرمش بیشتری داشته باشد.