نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۵۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دل بدادم به تو ای دوست من از نادانی

تا کشیدم ز غمت این همه سرگردانی

چند طومار صفت پیچ به پیچم بدهی

چند همچون قلمم راست به سرگردانی

قلم از شرح جمال تو به عجز آمده است

زآنکه هر وصف که گوید تو دو صد چندانی

گرچه عشّاق رخت هست فراوان لیکن

کس نبوده‌ست به روی تو بدین حیرانی

در دلم هست بسی درد و طبیبان گویند

هر که را هست چنین درد تواَش درمانی

بی تکلّف همه در نقش رخت حیرانند

نقش بندان جهان ای بت چین تا دانی

نقش رویت به خیالم همه شب می‌گذرد

گوید از دیده مرو زآنکه بدو درمانی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلبستگی‌اش به معشوق سخن می‌گوید و از سرگردانی و درد ناشی از این عشق می‌نالد. او بیان می‌کند که وصف جمال معشوق فراتر از کلمات است و اگرچه عاشقان بسیاری وجود دارند، اما هیچ‌کدام به اندازه‌ی او مجذوب این زیبایی نشده‌اند. شاعر همچنین به تأثیر نقش معشوق در زندگی‌اش اشاره دارد و می‌گوید که عشق و زیبایی او در خواب‌هایش نیز حضور دارد و او را به درمانی از دردهایش دعوت می‌کند. این احساسات با نوعی عجز و حیرتی نسبت به معشوق ترکیب شده که نشان‌دهنده‌ی عمق و شدت این عشق است.