شمارهٔ ۱۳۵۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
همچون قلم نگارا چندم به سر دوانی
چندم به تیغ هجران از پیش خود برانی
من بر سر وفایم تو بر سر جفایی
چندانکه من بر اینم تو سنگدل بر آنی
تو راحت روانی تو آرزوی جانی
تو شهره زمینی تو طرفه زمانی
من بندهٔ ضعیفم سرگشتهٔ اسیرم
گر رحم مینمایی ور میکشی تو دانی
جان من از فراقت بر لب رسیده جانا
در من نظر کن آخر روزی اگر توانی
یاقوت دُرفشانت تا بست لعل شکّر
بشکست از لطافت بازار لعل کانی
دانم که رحمت آید بر محنت جهانت
گر از سر حقیقت حال جهان بدانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و جدایی اشاره میکند و احساسات عمیق خود را نسبت به معشوق بیان میکند. او از بلای جدایی رنج میبرد و از معشوق میخواهد که به حال او توجه کند. مواردی چون وفا و جفا، لطافت و سختی، و همچنین تضادهایی بین خود و معشوق مطرح میشود. شاعر در نهایت به این نکته اشاره میکند که اگر معشوق به حقیقت جهان و دردهای دیگران پی ببرد، رحمت و شفقتی بر آنها خواهد آورد.