شمارهٔ ۱۳۶۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جانا چه باشد ار نظری سوی ما کنی
امّید خستهای ز وصالت دوا کنی
تا بر شب وصال تو امّید بستهام
جانا تو میل هجر بگو تا چرا کنی
هستی تو پادشاه ملاحت چه کم شود
از روی لطف گر نظری بر گدا کنی
بسیار وعدهای به وفا کردهای کنون
واجب بود که وعده خود را وفا کنی
یک دم به وصل خویش دو دست دلم بگیر
کز پا درآمدیم تو تا کی جفا کنی
جانا طبیب درد دل عاشقان تویی
از لعل لب مگر دل ما را دوا کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و انتظار شاعری میپردازد که از معشوقهاش درخواست توجه و محبت دارد. شاعر از معشوق میخواهد که نگاهی به او بیندازد و امیدش را از درد و دوری درمان کند. او به زیباییهای معشوق اشاره میکند و میگوید که حتی اگر معشوق به او توجه کند، چیزی از زیباییاش کاسته نخواهد شد. شاعر همچنین به وعدههایی که معشوق به او داده، اشاره کرده و از او میخواهد که به وعدههایش عمل کند. در نهایت، او با تصاویری از عشق و درد دل، از معشوق میخواهد که به او کمک کند و دل او را شفا بخشد.