شمارهٔ ۱۳۶۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بده ساقی تو جام ارغوانی
ز دست غم مگر بازم رهانی
تن مسکین من از درد عشقت
گرفته چون دو چشمت ناتوانی
به هرزه در سر کار تو کردم
من خسته جگر جان و جوانی
به لعل دلکشش گفتم خدا را
بیا بوسی بده تا جان ستانی
روان پیش من آ ای سرو آزاد
که جانم را دل و تن را روانی
به الطاف عمیمت ای دلارام
چه باشد گر ز هجرم وارهانی
چو من از بندگانت بندهایام
کرم کن چون تو سلطان جهانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از ساقی میخواهد که جامی سرخ رنگ به او بدهد تا از غم دوری معشوق رهایی یابد. او به درد و رنجی که به خاطر عشقش تحمل میکند اشاره میکند و از ساقی میخواهد که با بوسهای او را تسکین دهد. شاعر به زیباییهای معشوق اشاره کرده و از او میخواهد که با ناز و الطاف خود، او را از درد جدایی نجات دهد. در نهایت، او خود را بنده این عشق میداند و از معشوق که سلطان قلبش است، کرم و مهربانی میطلبد.