شمارهٔ ۱۳۶۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
صبا حال دلم را نیک دانی
به کوی دوست رو یک شب نهانی
بگو حال دلم با آن ستمگر
ز روی لطف و دانم میتوانی
بگویش ای بت سنگین دل من
چرا با ما چنین نامهربانی
نیارم کرد عشقت آشکارا
تو باری پرسشی میکن نهانی
دلت در جای دیگر پای بندست
مرا میداری ای دلبر زبانی
بیا تا در برت گیرم خدا را
که دل را جانی و جان را روانی
به باغ جان ما بخرام چون سرو
مگر کز درد هجرم وارهانی
اگر هجران چنین خواهد گذشتن
مرا دیگر نشاید زندگانی
وصال تو شبی ای نور دیده
مرا خوشتر ز عمر جاودانی
چو گل داغ فراقت نیست بر جان
به باغ جان ما سرو روانی
مگردان سر ز ما ای سرو آزاد
اگرچه شیوهها را نیک دانی
چو جان مهر تو در دل هست ما را
وصال تست عین کامرانی
به هر عودی که بر ما آید از تو
مسوز ای بیوفا جان و جهانی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این غزل ابراز عشق و دلتنگی خود به محبوبش میکند. او از محبوبش میخواهد که به حال دلش توجه کند و از او بیمهری نکند. شاعر به حسرت و درد جدایی اشاره میکند و میگوید که محبت و وصال او برایش از زندگی جاودانی ارزشمندتر است. او از محبوب میخواهد که مانند سروی در باغ جانش بیفتد و آرامش و شادی به او ببخشد. در نهایت، شاعر خواستار وفاداری محبوب است و از او میخواهد که در کنار او بماند و از کممحبتیهایش پرهیز کند.