شمارهٔ ۱۳۷۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
دلبرا با من جفا تا کی کنی
بگذرد کار جهان تا هی کنی
گر بخوانی دفتر غمهای من
نامهٔ جور و جفا را طی کنی
ای دل سرگشته بر باد هواست
هرچه از راه وفا با وی کنی
گر بود عیشم به خوبی چون بهار
از بلاجویی بهارم دی کنی
من چو نِیْ مینالم و تو چشم و گوش
سوی عود و چنگ و نای و نی کنی
چون میسّر نیست امکان وصال
آخر ای دل چندَش اندر پی کنی
تا به کی از غمزههای نیم مست
خون ما ریزی و میل مِیْ کنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به معشوق خود که به او ظلم و بیرحمی میکند، میگوید که این رفتار تا کی ادامه خواهد داشت. او به درد و غم خود اشاره میکند و میخواهد که اگر معشوق به احساسات او توجه کند، نامههای جفا و سختی را فراموش کند. شاعر با حالتی ناامیدانه بیان میکند که دلش به سرگردانی میگذرد و هر چه وفا کند، نتیجهای ندارد. او از خوشی بهاری سخن میگوید که به خاطر مشکلات از آن بهرهمند نیست. در انتها، او به عشقی که نمیتواند به وصال برسد اشاره کرده و از غم و عذاب ناشی از آن مینالد.