نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

دلبرا با ما تو لطف بی‌نهایت می‌کنی

از درم بازآ اگر با ما عنایت می‌کنی

ای امید دوستان هجر تو ما را دشمن است

دشمن ما را چرا آخر حمایت می‌کنی

دل ستانی غم دهی بر ما ستم داری روا

بعد از آن از من به صد دستان شکایت می‌کنی

گفته‌ای کاو گفت ترک عشق ما، بالله که من

بی‌خبر ز آنم بتا کز من روایت می‌کنی

ای دل سرگشته در هجران روی آن نگار

جان ز غم دادی و پنداری کفایت می‌کنی

ای صبا جان جهان یک سر معطّر می‌شود

چون ز زلف مشک‌بوی او حکایت می‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و longing (مشتاقی) به محبوب است. شاعر از محبوب می‌خواهد که با محبت و لطف خود به او بازگردد و به او عنایت کند. او احساس کرده که در غیبت محبوب، دشمنی به او آسیب می‌زند و می‌پرسد چرا محبوب از او حمایت نمی‌کند. رغم درد و غم ناشی از جدایی، شاعر همچنان به محبوب خود وابسته است و از او شکایت می‌کند. او همچنین از طبیعت و بوی خوشی که از زلف محبوب می‌آید، یاد می‌کند و این بوی خوش را نمادی از وجود محبوب می‌داند. در نهایت، شاعر به شدت تحت تأثیر جدایی است و آرزو می‌کند که محبوب به او بازگردد.