شمارهٔ ۱۳۷۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
من دردمند چارهٔ دردم چه میکنی
تدبیر حال دیده پُر نم چه میکنی
داریم ما دلی چو دو زلف تو پر ز شور
بازش ز درد دوری در هم چه میکنی
مجروح شد دلم ز جفاهایت ای صنم
بر ریش ما بگوی که مرهم چه میکنی
دردیست در دلم که دمم زان گرفته شد
ای جان من بگوی که دردم چه میکنی
پشت امید من چو الف بود در غمت
بازش چو طاق ابروی خود خم چه میکنی
گر میکُشی به غصّه مرا یکسره بکش
خون در دلم ز هجر تو هر دم چه میکنی
بر قول دشمنان جفاجوی بی وفا
هر دم عنایتت تو ز ما کم چه میکنی
شادی و خرّمی ز جهان رفت گوئیا
مسکین دل ضعیف، تو با غم چه میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد و رنجی که از جدایی معشوقش میکشد، سخن میگوید. او از معشوق میپرسد که چه تدبیری برای دل مجروح او دارد و از دردهای عمیق ناشی از دوری و جفای او شکایت میکند. شاعر نشان میدهد که امیدش تحت تأثیر غم و ستم معشوق شکسته شده و حتی از دشمنیها و بیوفاییها احساس ناامیدی میکند. در پایان، او به شدت غمگینی خود اشاره میکند و میپرسد که معشوق با این حالت او چه میکند. این شعر بیانگر عواطف عمیق و دردهای ناشی از عشق و جدایی است.