نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

تا کی از سرکشی وفا نکنی

با من خسته جز جفا نکنی

این چه بد عادتی و بد مهریست

کانچه گویی بدان وفا نکنی

چند تیر جفا زنی بر من

به غلط خود یکی خطا نکنی

هرگز از روی دوستی و کرم

با من خسته دل صفا نکنی

چند بیگانگی کنی با من

تا کی‌ام با خود آشنا نکنی

ای طبیب آخر از برای خدا

درد ما را چرا دوا نکنی

چه شود گر تو نیز همچو فلک

به حقارت نظر به ما نکنی

حیف باشد که در چنین دولت

کام بیچارگان روا نکنی

پادشاه جهان حسن تویی

تا به کی رحم بر گدا نکنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و دردهای شاعری می‌پردازد که از بی‌وفایی و بی‌احساسی محبوبش رنج می‌برد. شاعر از محبوب می‌خواهد که دیگر از سرکشی و جفا دست بردارد و به او رحم کند. او از رفتار سرد و نا‌مهربان محبوب گلایه می‌کند و از او می‌خواهد که به او محبت کرده و به دردهایش توجه کند. شاعر همچنین از محبوب به عنوان "پادشاه" یاد می‌کند و انتظار دارد که به راحتی دل‌های بی‌چاره را درک کند و به آن‌ها توجه نماید. در کل، شعر حاکی از ناامیدی و longing برای محبت و وفای بیشتری از سوی محبوب است.