شمارهٔ ۱۳۷۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نه درد دلم را دوا میکنی
نه بر گفتهٔ خود وفا میکنی
نه یک شب به حالم کنی رحمتی
نه فکری ز روز جزا میکنی
نه کام دلم یک نفس میدهی
نه از بند جورم رها میکنی
چرا زخم بر دوستان میزنی
چرا کام دشمن روا میکنی
به خون غریبان کمر بستهای
مکن جان مکن جان خطا میکنی
جفا با اسیران مسکین چرا
به کام دل ناسزا میکنی
فغانی برآرم ز جور تو من
بگویم که با من چهها میکنی
چو جان در وفایت دهم مردوار
جفا با من آخر چرا میکنی
تو را در جهان نیست عیبی جز این
که بیداد بر آشنا میکنی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از درد دل و بیوفایی معشوق سخن میگوید. او از عدم رحم و توجه معشوق به خود گلایه دارد و میپرسد چرا معشوق به دوستانش آسیب میزند و به دشمنانش توجه میکند. شاعر از جفایی که با او میشود، ابراز ناامیدی کرده و تأکید میکند که تنها عیب معشوق این است که به آشناها بیداد میکند. در نهایت، او به احساسات عمیق خود نسبت به این بیعدالتی اشاره میکند.