نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۷۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

جانا چه شد که بنده نوازی نمی‌کنی

ترک جفا و قلب گدازی نمی‌کنی

ای دل حقیقتیست مرا عشق آن نگار

ای تیره بخت ترک مجازی نمی‌کنی

رو گوشه‌ای بگیر که اندر هوای عشق

گنجشگکی ضعیفی و بازی نمی‌کنی

مسکین دلم تو جامه جان را به خون دل

شب نیست کز دو دیده نمازی نمی‌کنی

بر تخت بخت عشق چو محمود غالبست

با ما بگو که از چه ایازی نمی‌کنی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ احساس درد و ناامیدی گوینده از بی‌محلی و بی‌توجهی محبوبش است. او از محبوب می‌خواهد که دیگر به او جفا نکند و دلش را نسوزاند. گوینده به عشق و حقیقتی که دارد اشاره می‌کند و از محبوب می‌خواهد که به او توجه کند. او خود را در وضعیت ضعیفی توصیف می‌کند که نمی‌تواند در برابر هوای عشق مقاومت کند و گمان می‌کند که محبوبش باید به او توجه بیشتری نشان دهد. همچنین به بی‌توجهی محبوبش به درد و رنجی که احساس می‌کند، انتقاد می‌کند و می‌پرسد چرا از عشق و محبت او چشم‌پوشی می‌کند. در پایان، گوینده به نشانهٔ استقلال و قدرت عشق اشاره می‌کند و می‌خواهد بداند که مشکل چیست و چرا محبوبش به او توجهی نمی‌کند.