شمارهٔ ۱۳۸۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)
گر به چوگانم ز خود رانی چو گوی
کی بگردانم من از روی تو روی
واپس آیم باز در پات اوفتم
چون توانم بودن آخر کم ز گوی
تا به کی در جست و جوی وصل تو
می روم افتان و خیزان کو به کوی
ای صبا گر میتوانی لطف کن
حال زارم را به جانان بازگوی
مدّتی شد تا که از سودای تو
بر رخت آشفته گشتم همچو موی
دوستان گویند این فریاد چیست
ناله و افغان ز یار تندخوی
تا مرا در قالب تن جان بوَد
میکنم در راه وصلت جست و جوی
باد کوی دوست بر خاکم نشاند
آتش عشقش ببردم آب روی
مدّعی چون ما به آب دیده دست
از جهان شستیم دست از ما بشوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حال و هوای عاشق است که به عشق خود دلبسته و از وصال او در حال جستجوست. شاعر به مانند یک چوگان که از خود رانده میشود، احساس میکند که از محبوبش دور است و نمیتواند از او روی برگرداند. او به وضعیت دشوار خود اشاره میکند و از باد صبا میخواهد که حال زار او را به محبوبش بگوید. همچنین، او به ندا و فریاد خود از درد جدایی اشاره میکند و میگوید که تا زمانی که زندگی دارد، در پی وصال او خواهد بود. عشق او چنان قوی است که همه چیز را تحت تاثیر قرار داده و او در آتش عشق، آبروی خود را نیز از دست داده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که نمیتواند از عشق خود دست بردارد و همچنان به جستجوی وصال ادامه میدهد.