شمارهٔ ۱۳۸۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ای صبا حال دل من پیش دلبر بازگوی
آنچه دیدی از من دلخسته از آغاز گوی
گر بود در مجلس نااهل زنهار ای صبا
دم مزن یک لحظه وان دم در محل راز گوی
گو نمیسازد دلم زین بیش با درد فراق
با من بیچارهٔ مسکین دمی درساز گوی
با گل خوش بو بگو کارم به جان آمد ز غم
بی رخ عاشق فریبت ای دو دیده باز گوی
در فراقت عمر ما بگذشت چون باد خزان
یک زمانم از وصال خویشتن بنواز گوی
بی قد و بالای تو از ما به سرو ناز گوی
چون برستی سایه لطفت به ما انداز گوی
گر تو را از حال زار ما فراغت حاصلست
هم دمی آخر به احوال جهان انداز گوی
مطربا در ساز کن عود و نی و چنگ و رباب
وآنچه می گویی به نزد عاشقان با ساز گوی
گر بخوانی یک دو بیتی دلپذیر از شعر من
در سرابستان تو با دستان خوش آواز گوی
هرکه را همچون تو مجنونی به دست آید ولی
گر بود اهل خرد جان و جهان درباز گوی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به صبا (باد) میگوید که حال دلش را به معشوقش برساند و از غم فراق و دلخستگیاش بگوید. او از صبا میخواهد که در جمع نااهلان حرفی از او نزند و تنها در خلوت به رازها بپردازد. شاعر میگوید که دیگر نمیتواند با درد فراق کنار بیاید و از معشوق میخواهد که به حال او برود. همچنین، او از مطرب میخواهد که به نواختن ساز بپردازد و شعری دلپذیر بخواند تا از غم دور شود. در نهایت، شاعر به طور کلی بیان میکند که زندگیاش در دوری معشوق چون باد زودگذر بوده و آرزو دارد که یک بار دیگر از محبت معشوق بهرهمند شود.