شمارهٔ ۱۳۸۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بشست از دیده شرم و از حیا روی
فغان از دست آن بی شرم دلخوی
چه مایه رنج دیدم از جفایش
کشیدم بس بلا از فعل بدگوی
چه خون از دست جورش در جگر رفت
چه اشک از دیدهها دررفت در جوی
به میدان جفا دیدی که خوردیم
بسی چوگان غم زان دست و بازوی
درآمد عقل سرگردانم از پای
به سر گردیدم اندر خاک چون گوی
نیامد هیچ وقت اندر دماغم
ز باغ مهربانیش یکی بوی
هزارت آفرین بر جان و تن باد
که آزارم نجستی یک سر موی
تو بیداد آنچه بتوانست کردی
نگفتی چون کنم من روی در روی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از رنج و درد ناشی از عشق غیرمعمول و بیرحمی معشوقش سخن میگوید. او به شرم و حیا پرداخته و به فاجعههای ناشی از رفتار معشوق اشاره میکند. شاعر از اشکها و اندوههایی که به خاطر این عشق متحمل شده، صحبت میکند و در نهایت با حسرتی عمیق، ابراز میکند که معشوق به او هیچ رحم و محبت نکرده و هرچه که در توان داشته، به او ایذا کرده است. او همچنین به فقدان عقل و بهت خود در مقابل این عشق اشاره می کند.