شمارهٔ ۱۳۸۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
ای جان و جهان توام پناهی
بر جمله جهان تو پادشاهی
بر عشق رخ تو مردم چشم
در دیدهٔ ما دهد گواهی
خون جگرم ز دیده پالود
معلوم شود ترا کماهی
شرحش نتوان که خود بگوید
خوناب دو چشم و رنگ کاهی
از نالهٔ ما نرفت در خواب
دوش از غم هجر مرغ و ماهی
خواهم شب وصل تو نگارا
وز جور بکن هر آنچه خواهی
در جمله جهان رهست ما را
از ره مگذر چو مرد راهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و وابستگی عمیق شاعر به معشوق میپردازد. شاعر معشوق را پناهی در جهان میداند و او را پادشاه قلبهای مردم معرفی میکند. عشق به چهرهی معشوق در دل و دیدهی او گواهی میشود و احساسات عمیق او تا حدی است که نمیتواند آنها را به راحتی توصیف کند. شاعر از درد فراق و غم هجران سخن میگوید و خواهان وصالی شبانه با معشوق است. او از معشوق میخواهد که در این شب هر چیزی که میخواهد انجام دهد و همچنین تأکید میکند که در این جهان، راهی برای رسیدن به او وجود دارد که نباید نادیده گرفته شود.