نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

ز روی لطف کن در من نگاهی

که تا گردم ز جانت نیکخواهی

چو حلقه بر درت سرگشته زآنم

که در خوان وصالم نیست راهی

وصالت از خدا خواهم به زاری

نخواهم غیر از این مالی و جاهی

دل مسکین سرگردان ما را

نباشد جز سر زلفت پناهی

به جان تو که در مهرت نکردم

به غیر از عشق ورزیدن گناهی

گناهی من اگر کردم خدا را

شد اکنون آب چشمم عذرخواهی

نگوید در غمت جز مردم چشم

ندارم ای عزیز من گواهی

گذاری گر کنی سویم ببینی

ز مهرت رُسته بر خاکم گیاهی

شود قلب جهان چون زر سراسر

اگر لطفت کند در ما نگاهی

وگر لطفت نباشد دستگیرم

جهان بر ما چو زندان است و چاهی

رُخش را چون کنم تشبیه با ماه

که یک شب بدر باشد هر به ماهی

چه نسبت زلف او با مشک تاتار

که باشد در جهان او را سیاهی

ز آهم رو مکش در هم که باشد

ضرورت زنگ آئینه ز آهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از معشوقش درخواست توجه و نگاهی دارد تا بتواند از عشق او بهره‌مند شود. او خود را در تلاش برای وصال می‌بیند و از خداوند طلب یاری می‌کند. دل او در جستجوی امنیت و آرامش تنها به محضر معشوق پناه می‌برد و از عشق ورزیدن به او به عنوان تنها گناهش یاد می‌کند. شاعر همچنین به غم و اندوهاش اشاره می‌کند و می‌گوید که جز چشم مردم شاهدی ندارد. در نهایت، او به زیبایی معشوق و احساسات عمیق خود اشاره می‌کند و از نبود محبت او به عنوان یک زندان برای خود یاد می‌کند.