شمارهٔ ۱۳۹۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هیچ در خاطرت آمد که دلم باز دهی
یا شبی مجلس انست به کرم ساز دهی
بنوازی دل مسکین مرا از شب وصل
در پس پرده زارم چو خود آواز دهی
شمع را نیست زبانی که بگوید آن روز
هر دم آن به که زبانش به سر گاز دهی
یا بده کام دل من شبکی از سر لطف
یا به جان تو که آن برده دلم باز دهی
بلبل دل به سر زلف تو در بند افتاد
وقت آن شد به گلستانش که پرواز دهی
سرو نازی به چمن گاهِ خرامیدن تست
گرچه کام دل ما را ز سر ناز دهی
دل کبوتر بچهای بود و غم عشق تو باز
تا به کی حلق کبوتر به دم باز دهی
بوسهای کرد تمنّا دلم از لعل لبت
هم بده کام دلم گرچه به اعزاز دهی
ای جهان جان ز برای شب وصلست نگر
گر دهی جان تو به وصل بت طنّاز دهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره longing و آرزوی وصل و عشق است. شاعر از معشوقهاش میخواهد تا به او توجه کند و دل شکستهاش را نوازش دهد. با توصیفاتی زیبا، احساسات عمیق خود را در ارتباط با عشق و دلتنگی تعبیر میکند. او به یاد روزهای عشق و پیوند میافتد و از معشوق میخواهد که به احساسات او پاسخ دهد. شعر در نهایت به اهمیت وصل و نزدیکی به معشوق میپردازد و خواستههای شاعر را به تصویر میکشد.