شمارهٔ ۱۳۸۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چه ساعتی بود آیا که آنچنان ماهی
درآید از در من بی رقیب ناگاهی
طناب خیمه غم بگسلد ز منزل هجر
زند به گلشن جانم ز وصل خرگاهی
امور ملک چه نقصان پذیرد ار شاهان
نظر به حال گدایان کنند گهگاهی
به جان دوست که گر جان به لب رسد در دل
نباشدم بجز از وصل دوست دلخواهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق longing و عشق است. شاعر از لحظهای صحبت میکند که گویی معشوق ناگهانی وارد زندگیاش میشود و این امر باعث میشود که غم و جدایی از بین برود. همچنین شاعر به یأس و ناامیدی نسبت به وضعیت اجتماعی و جایگاه انسانها اشاره میکند و اینکه در لحظات سخت، عشق و وصال معشوق تنها چیز ارزشمندی است که اهمیت دارد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که برایش تنها وصال دوست مهمترین چیز است و حتی جانش را فدای آن میکند.