شمارهٔ ۱۳۹۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
نمییابم به درد دل دوایی
ز دست جور شوخ دلربایی
بگو شاها چه ننگ و عار خیزد
نظر گر افکنی سوی گدایی
گذاری کی کنی سوی ضعیفان
رسد در گوشت از ما هم دعایی
ز خود بیگانهام مشمُر از این بیش
مکن بیگانگی با آشنایی
طبیب درد من چون دوست باشد
بگو تا خود ز که جویم دوایی
چرا ای دوست در دوران وصلت
نباشد کار ما بی ماجرایی
چو بالایش بدیدم گفتم ای دل
نه بالا باشد آن باشد بلایی
تویی سلطان حسن آخر چه باشد
اگر رحمت کنی بر بینوایی
ترحّم کن به حال دردمندان
که باشد نیک و یابی هم جزایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنجی که از دست عشق و چشمان محبوب میکشد سخن میگوید. او میخواهد بداند که ای شاه، چه ننگی در نگاهی به گدا و ضعیفان وجود دارد. شاعر از بیگانگی خود با آشنایان گلایه دارد و میخواهد بداند که درمان دردش را از کجا باید پیدا کند. او به دوست میگوید که در زمان عشق و وصال، چرا زندگیاش پر از ماجراهای تلخ است. همچنین از محبوبش میخواهد که بر حال دردمندان ترحم کند، زیرا این عمل نیکی خواهد بود و پاداش خواهد داشت. در نهایت، شاعر به زیبایی و مقام محبوب اشاره کرده و از او تقاضا دارد که با رحمت به دیگران دردمندان، بر آنها مهر ورزد.