نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای دلستان چرا دل ما را نمی‌دهی

دل را به شَست زلف سیه جا نمی‌دهی

کردی به زلف و خال مرا خان و مان سیاه

از آن علاج ماده سودا نمی‌دهی

آخر ز روی لطف چرا ای طبیب من

کشتی مرا به درد و مداوا نمی‌دهی

کام دل حزین من آسان بود تو را

مشکل در آنکه کام دل ما نمی‌دهی

نی آنکه دستگاه نداری به وصل من

داری ولی مراد به عمدا نمی‌دهی

دل را به چشم شوخ تو دادم شبی نهان

بردی دلم به چیرگی و وانمی‌دهی

ای گل شکفته‌ای تو به بستان حسن و ناز

از رخ مراد بلبل شیدا نمی‌دهی

دادی زکات حسن و جوانی به هر کسی

ای پادشاه حسن گدا را نمی‌دهی

کردی جهان خراب وز لب کام این جهان

گفتی دهم به زودی و گویا نمی‌دهی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از زبان عاشقی است که به محبوب خود می‌گوید چرا دلش را به او نمی‌دهد و چرا به او لطف نمی‌کند. او از درد و رنجی که به خاطر دوری از محبوب کشیده شکایت دارد و از او می‌خواهد که در آشتی و وصال، به او پاسخ دهد. شاعر به زیبایی و جذابیت محبوب اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر محبتش را به دیگران می‌دهد، اما به او نمی‌بخشد. در نهایت، او از محبوبش می‌خواهد که وعده‌های خود را عملی کند و به او محبت کند تا از این وضعیت رنج‌آور رهایی یابد.