شمارهٔ ۱۳۸۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ماهیست نشسته به سر مسند شاهی
مینازد و پیداست از او فرّ الهی
از ملک جهان کام دلت جمله روا باد
در دامن مقصود تو باد آنچه تو خواهی
پشتم به تو گرمست و دلم با غم تو خوش
زان روی که ما را به جهان پشت و پناهی
تشبیه بنفشه به سر زلف تو کردم
باری خجلم نیک از آن روی سیاهی
گر زآنکه ز من سرّ غم عشق بپرسند
من مردمک دیده بدارم به گواهی
بر خاک مذلّت تو بنه گردن طاعت
وز درگه او سر مکش ار بنده راهی
ای حاصل عمرم ز تو جز خون جگر نه
وی شوق دلم بر رخ تو نامتناهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره محبت و عشق عمیق شاعر به معشوقش است. شاعر به توصیف مقام و قدرت معشوق میپردازد و احساسات خود را از عشق و وابستگی بیان میکند. او بیان میکند که معشوق برای او مانند ملکهای است که در مسند سلطنت نشسته و آرزویش این است که دلش را با کام و خواستههای معشوق پر کند. شاعر همچنین از غم و اندوه ناشی از عشق صحبت میکند و اعتراف میکند که تنها چیزهایی که از این عشق نصیبش شده، درد و رنج است. در نهایت، عشق به معشوق را معجزهای میداند که در زندگیاش بینهایت و بیپایان است.