شمارهٔ ۱۳۹۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای آفتاب کشور و ای ماه خرگهی
آخر نظر فکن به عنایت سوی رهی
سرگشته ذرهوار منم در هوای تو
تا کی چو خاک راه مرا در هوا دهی
مجروح گشت جان جهانی به تیغ هجر
وقتست کز وصال خودش مرهمی نهی
بیمار هجر را رمقی ماند از حیات
از دولت وصال تو رو گر برو نهی
دارد فراغت از من و از حال من نگار
ای دل مرا به باد بدادی ز ابلهی
ما کمترین بندهٔ درگاه تو شدیم
بنواز بنده را که فزاید تو را مهی
ما جان فدای عشق تو کردیم در جهان
از دام ما چو آهوی وحشی چرا رهی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان عشق و دلتنگی شاعر نسبت به معشوقش میپردازد. شاعر از آفتاب و ماه به عنوان نمادهای زیبایی و عشق استفاده میکند و از معشوق درخواست میکند که نگاهی به او بیندازد. او در حالتی سرگشته و مجروح از دوری معشوق، از او میخواهد که به او رحمت کند و دلش را شفا دهد. شاعر بیان میکند که در غم دوری معشوق، جانش به شدت آسیبدیده و او دیگر توانایی تحمل را ندارد. در نهایت، او خود را به عنوان بندهای کوچک در درگاه معشوق معرفی میکند و از او میخواهد که بر او رحمت کند و به او محبت کند.