نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

بی وصل تو ندارد جان با تن آشنایی

یارب چه باشد ار تو یک دم ز در درآیی

هیچت زیان ندارد ای نور دیده و دل

گر یابد از جمالت این دیده روشنایی

بازآی و خاطرم را بازآر کاو نزارست

ما با توایم جانا آخر تو خود کجایی

ما چشم دیده و دل در قامت تو بستیم

ای سروِ نازِ بُستان از ما مکن جدایی

عمری مرا و عمری جان در سر تو کردیم

زان رو چو عمر هرگز با هیچکس نپایی

تو پادشاه حسنی در عالم لطافت

زآن می‌کنم شب و روز در کوی تو گدایی

تو گوهری و ما خس در بحر عشقت ای جان

شد مشتری دل من با آن گران بهایی

گویی جهان وفایی چندان نمی‌نماید

حقّا که از تو آموخت آئین بی وفایی

گرچه تو بی وفایی همچون جهان ولیکن

هر لحظه بر دل ما مهری دگر فزایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر در وصف عشق و دلتنگی شاعر نسبت به محبوبش سروده شده است. شاعر از جدایی و نبود محبوب گله می‌کند و ابراز می‌دارد که زندگی بدون محبوبش هیچ معنایی ندارد. او از زیبایی‌های محبوب می‌گوید و به عشق و وابستگی‌اش اشاره می‌کند. با وجود اینکه محبوب ممکن است بی‌وفا به نظر برسد، اما شاعر هر لحظه به او عشق بیشتری می‌ورزد و دلش را به او می‌سپارد. در کل، شعر تأکیدی بر عظمت عشق و دلتنگی برای معشوق است.