شمارهٔ ۱۴۰۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
تا کی بود دو چشمت در عین دلربایی
وآنگه کند ز پیشم او میل بر جدایی
دردست در دل من باشد علاج وصلش
بر من ترحّمی کن چون درد را دوایی
طاقم ز صبر جانا طاقت نماند یارا
دوری مجو ز پیشم چون نور چشم مایی
ای سرو راست قامت تا کی کنم قیامت
از روی لطف خواهم روزی ز در درآیی
گر یک نظر به حالم اندازی ای پری روی
ای نور هر دو دیده لطفی بود خدایی
تو پادشاه حسنی بر حال ما نظر کن
در کوی شاه ما را رسمی بود گدایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از زیبایی چشمان معشوقهاش صحبت میکند و احساس درد جدایی را بیان میکند. او از معشوقهاش میخواهد که به او ترحم کند و در حضورش باشد، زیرا دوری او برایش طاقتفرساست. شاعر به زیبایی معشوقهاش و تأثیر آن بر خود اشاره میکند، و از او میخواهد تا نگاهی به حال او بیندازد. در پایان، شاعر از مقام و زیبایی معشوقهاش تمجید کرده و اعلام میکند که در عشق او مانند گدا هست.