شمارهٔ ۱۴۰۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
بتا بدمهر و سنگین دل چرایی
چرا با وصل ما در ماجرایی
چو ما از جان و دل یکباره جانا
تو را گشتیم تو آخر که رایی
نظر بر من کن و بر حال زارم
به جان آمد دلم در بی نوایی
ز خوان وصلت ای دلبر خدا را
بگو تا کی کنم باری گدایی
نگارینا به هجرانم مرنجان
مکن زین بیشتر از ما جدایی
جفا زین بیشتر مپسند بر ما
ز دل بیرون کن ای دل بیوفایی
گر اندازی نظر بر من عجب نیست
منم گنجشک و تو مرغ همایی
بگستر سایه بر من کز فر تو
مگر باشد که یابم روشنایی
مکن بیگانگی با ما اگرچه
جهان با کس نکردهست آشنایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این قطعه شاعر به درد و گدایی دل خود اشاره میکند و از محبوبش میخواهد که به حال زار او نگاهی بیفکند. او از جدایی و رنج هجران میگوید و از محبوبش میخواهد که بیش از این او را عذاب ندهد. شاعر خود را مانند گنجشکی در کنار مرغ همای میداند و از محبوب میخواهد که سایهاش را بر او بگستراند تا شاید از روشنایی عشق بهرهمند شود. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که هیچکس در این دنیا با کسی هیچ آشنایی ندارد و از محبوبش انتظار نزدیکی و محبت دارد.