نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۳۹۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

بیا جانا که دردم را دوایی

ز جان مشتاقتم آخر کجایی

نمی‌بینم جهان را بی جمالت

تو می‌دانی که نور چشم مایی

ندارم بی تو یک دم صبر و آرام

بگو تا کی کنی از ما جدایی

تو جان رفته‌ای از بر، خدا را

نه وقت آمد که بازم با تن آیی

اگر یک شب درآیی از درم شاد

بود در شأن من لطف خدایی

نیامد وقت آن جانا که از لطف

عنان دوستی سویم گرایی

چرا بیگانه‌وش گشتی به یکبار

که برچیدی بساط آشنایی

نکردی رحمتی بر حال زارم

نگارا پیشه کردی بی وفایی

تو سلطان جهانی من گدایت

کنم از جانب وصلت گدایی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل از یک عاشق است که دردی عمیق از دوری معشوقش را بیان می‌کند. او به معشوق می‌گوید که بدون او نمی‌تواند آرامش داشته باشد و به شدت منتظر بازگشت اوست. عشق و وابستگی او به معشوق، به حدی است که او خود را گدا و معشوق را سلطان می‌داند. در نهایت، او از بی‌وفایی معشوق و دوری‌اش ابراز ناامیدی می‌کند و از او می‌خواهد که به زندگی‌اش برگردد.