شمارهٔ ۱۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر چه کردی تو به یک بار فراموش مرا
نرود یاد تو از خاطر مدهوش مرا
از خدا دولت وصلت به دعا میخواهم
تا کشی رغم بداندیش در آغوش مرا
زهر و تریاک و گل و خار به هم بنهادند
چند گویی که برو نیش تو را نوش مرا
چون مرا بخت وصال تو نباشد اولیست
بار هجر تو کشیدن به سر و دوش مرا
گفتم از درد و غم عشق فغان بردارم
میکند وعدهٔ دیدار تو خاموش مرا
جوش سودای غم عشق تو در سر دارم
سر همانا که رود بر سر این جوش مرا
درد عشق تو گر از خلق نهان داشتمی
برگرفت از دو جهان عشق تو سرپوش مرا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به چالش جدایی و فراموشی میپردازد. او از طرفی به یاد عشقش و غمش اشاره میکند و از طرف دیگر خواستار وصل و نزدیکی به معشوق است. او را به زهر و خوشیهای زندگی تشبیه میکند و میگوید که درد جدایی برایش سخت است، حتی اگر تلاش کند این درد را پنهان کند، باز هم از دلش نمیرود. در نهایت، عشقش بر همه چیز غلبه دارد و نمیتواند از آن رهایی یابد.