شمارهٔ ۱۴۰۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
چنین بیگانهوش آخر چرایی
نیاید از تو بوی آشنایی
جفا چندین مکن بر دردمندان
ز حد بردن نشاید بی وفایی
بکردی خشم و از چشمم برفتی
چو جان کردی ز تن باری جدایی
به درد دل گرفتارم خدا را
بیا جانا که دردم را دوایی
اگر شاه جهانم ور فقیرم
کنم در کوچه وصلت گدایی
چو جانی از تنم بیرون مرو ز آنک
چو رفتی از تنم کی با پس آیی
اسیر خار هجرانم نگارا
چه باشد کز در وصلم درآیی
به رندان خراباتی نظر کن
مکن زین بیش با ما پارسایی
تو و سلطانی و ناز و تنعّم
جهان و بی دلی و بی نوایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس درد و غربت عاشق است که به دوری معشوق اشاره دارد. شاعر از بیوفایی و جفای محبوب گله میکند و دلتنگی و اندوه خود را بیان میکند. او میگوید که حتی اگر در دنیا مقام بالایی داشته باشد یا فقیر باشد، برای وصال معشوق آماده است به گدایی در کوچه عشق بپردازد. در نهایت، او به عشق و نیاز به حضور معشوق اشاره میکند و از او میخواهد که به او بازگردد و از تنهایی و رنج فاصلهاش بکاهد. شعر تصاویر و احساسات عمیق عاشقانه را به خوبی به تصویر میکشد.