شمارهٔ ۱۴۰۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مائیم و سر کوی تو جانا و گدایی
زان روی که درد دل ما را تو دوایی
جانی و جهان ای بت منظور خدا را
زین بیش مکن از من دلخسته جدایی
با این همه خوبی و لطافت که تو داری
عیبت همه اینست که بی مهر و وفایی
هرچند که از شدّت ایام زبونم
باشد که به فریاد رسد لطف خدایی
هرچند تو را وعده کج هست نگارا
باشد که چو سرو از در ما راست درآیی
آخر تو بدین قامت و بالای صنوبر
تا چند دل از خلق جهانی بربایی
حدّیست جفا را و ز حد رفت خدا را
بر جان من خسته جفا چند نمایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر در مورد عشق و longing به معشوق است. شاعر در دنیای خود با درد و غم ناشی از جدایی از محبوب خود دست و پنجه نرم میکند و او را داروی دردهایش میداند. شاعر به زیبایی و لطف معشوق اشاره میکند، اما از بیمحلی و کموفایی او ناراضی است. او از خدای خود استمداد میکند که شاید این جدایی پایان یابد و معشوق به سوی او بازگردد. در نهایت، شاعر از شدت جفایی که از محبوبش متحمل شده، به تنگ آمده و دعا میکند که این درد و رنج به پایان برسد.