شمارهٔ ۱۴۰۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آمد به مشامم ز سر زلف تو بویی
واندر طلبت زد دل تنگم تک و پویی
من گشته چو گویی به جهان در تک و پویم
باشد که بیابم ز سر زلف تو بویی
قدّت ز دو چشمم نشود دور نگارا
زان رو که کند سرو وطن بر لب جویی
گویند که صبرست دوای دل عاشق
صبر دل عشّاق تو سنگست و سبویی
چون دل بشکبید ز دو لعل شکرینش
چون صبر کند دیدهام از روی نکویی
از تاب دو چوگان سر زلف تو یارا
سرگشتهٔ میدان تو گشتیم چو گویی
از گوی زنخدان تو سرگشته جهانی
تدبیر چه باشد چو نبردم ز تو بویی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عطر و زیبایی موی محبوبش صحبت میکند و به عشق و دلتنگیاش اشاره دارد. او به جستجوی بویی از محبوبش در دنیا پرداخته و به وضوح احساس میکند که هیچ چیز نمیتواند او را از یاد محبوبش جدا کند. شاعر به دشواری صبر در عشق اشاره میکند و میگوید که صبر برای عاشقانی چون او به سختی سنگ است. او در نهایت احساس گمشدگی و سرگشتگی خود را در میدان عشق ابراز میکند و میپرسد که چه تدبیر و چارهای وجود دارد که از محبوبش بویی نگیرد.