نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۰۸ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

ای مرا پیوند جان جانم تویی

جان چه ارزد؟ جان و جانانم تویی

ای بسا دردی که دارم از فراق

یک زمان بازآ که درمانم تویی

بی وصالت [نیست] سامانی مرا

هم سری ما را و سامانم تویی

گر حیاتی هست ما را زآن لبست

جان به تو زنده‌ست و جانانم تویی

باغ جان را نیست رونق بی قدت

واپس آ چون سرو بستانم تویی

من شده پروانهٔ سوزان تو

در نظر شمع شبستانم تویی

بی رخت در چشم جانم نور نیست

در جهان بین ماه تابانم تویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عاشقانه به بیان عمیق احساسات و وابستگی شاعر به محبوبش می‌پردازد. شاعر محبوبش را پیوندی جان‌سوز می‌داند و او را تنها راه آرامش و درمان در دردهای فراق می‌شمارد. او به شدت به حضور محبوبش نیازمند است و بدون او هیچ سامان و زندگی‌ای ندارد. شاعر همچنین زیبایی و رونق جانش را در سایه‌ی وجود محبوب می‌بیند و می‌گوید که بدون او، در زندگی‌اش نور و رونقی نیست. نهایتاً، او خود را به پروانه‌ای شبیه می‌کند که در کنار شمع محبوب می‌سوزد و وجودش به خاطر محبوبش معنا پیدا می‌کند.