نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۴۱۰ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در مشک نباشد چو سر زلف تو بویی

مه را نبود چون رخ زیبای تو رویی

کی دل بشکیبد ز سر زلف دلارام

چون صبر کند دیده‌ام از روی نکویی

صبرم تو مفرمای خدا را ز شب وصل

زان رو که دل و عشق تو سنگست و سبویی

اندر سر میدان غمت ای دل و دینم

عشق تو چو چوگان و دل خسته چو گویی

هرچند جفا بر من دلداده پسندی

دل کم نکند از غم عشقت سر مویی

سرگشته دوان در طلبت سرو روانم

باشد که بیابم ز سر زلف تو بویی

گرچه شب وصل تو به عالم نتوان یافت

غافل نتوان بود چنین از تک و پویی

بر حال من خسته ترحم ننمایی

آن دل نتوان گفت بود آهن و رویی

از آب دو چشمم چو جهان خرّم و سبزست

یک لحظه بیا بر سر کشت و لب جویی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به وصف معشوق می‌پردازد و به زیبایی و جذبه او اشاره می‌کند. او از دلشکستگی و عشق عمیق خود به معشوق می‌گوید و بیان می‌کند که هرچند رنج و جفا از جانب معشوق متوجه اوست، اما عشقش کمتر نمی‌شود. شاعر در جستجوی بویی از زلف معشوق است و به شدت به وصال او yearning دارد. همچنین، او از حال خسته و رنجور خود می‌گوید و از معشوق می‌خواهد که بر حالش رحم کند. در نهایت، شاعر به زیبایی و سرسبزی عشقش اشاره می‌کند و از معشوق می‌خواهد که لحظه‌ای به او توجه کند.