شمارهٔ ۱۴۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
صبرم از روی تو ای دلبر فتّان تلخست
درد دوری تو ای دوست چو درمان تلخست
لب لعل تو چه گویم چو شکر شیرینست
طعم ایام فراق رخت ای جان تلخست
دست امّید دلم چون به گریبان نرسید
چه کنم باز رها کردن دامان تلخست
ندهم پند حکیم از سر دانش زیراک
نشنوم پند تو در بند بتان کان تلخست
سخن راست بگو خواجه بدار از ما دست
راست گفتن چو تو دانی بر نادان تلخست
ای عزیزان چه کنم پیش جهان چون حنظل
صحبت ناخوش اغیار گرانجان تلخست
نوش داروی وصالش چو ندیدم ای دل
هیچ دانی که شراب شب هجران تلخست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعری از درد و تلخی فراق محبوبش سخن میگوید. او بیان میکند که صبرش بر دوری معشوق سخت و تلخ است و حتی طعم لحظات جدایی نیز برایش زهرآگین و دردناک است. او امیدوار است که روزی دوباره به وصال محبوب برسد، اما همزمان از مشاوره حکیمان و پندهای آنان کنارهگیری میکند زیرا درک عشق و فراق برایش دشوار است. شاعر در نهایت احساس میکند که ارتباط با دیگران و حوصله نکردن به گلابنوشی از غم جدایی، برایش سنگین است. در کل، شعر بیانگر عواطف عمیق و غم ناشی از فقدان محبوب است.