نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۵۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

دلم ز درد فراقش فغان برآورده‌ست

مرا فراق عزیزان ز جان برآورده‌ست

گل وصال امید درخت دلداران

به بخت من همه جور زمان برآورده‌ست

ز تیر غمزه‌اش ای دل حذر کنی اولی

که ترک مست ز ترکش کمان برآورده‌ست

رخش ز شرم ببرده‌ست رنگ و بوی گل

لبش به شکّر مصری زیان برآورده‌ست

میان صحن چمن قامت چو شمشادش

دمار از قد سرو روان برآورده‌ست

اگرچه نیست جهان را وفا ولیک ز بخت

جفا دو دست به کار جهان برآورده‌ست

به کام دشمن بدگو همیشه باد آنکس

که دوستان همه از دوستان برآورده‌ست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر از درد فراق و دوری عزیزانش شکایت می‌کند و احساساتش را به تصویر می‌کشد. او از غم و اندوه ناشی از جدایی می‌گوید و به زیبایی وصال امید اشاره می‌کند که در دل عاشقان جا دارد. شاعر به درد و تیرهای حسرت و غمزه محبوبش اشاره می‌کند و می‌گوید که زندگی، آن‌طور که باید وفادار نیست، اما ناچار با مشکلات و سختی‌ها دست و پنجه نرم می‌کند. او همچنین به گفتگو درباره دشمنان و بدگویی آن‌ها می‌پردازد و به اهمیت وفاداری دوستانش اشاره می‌کند. به طور کلی، شعر بیانگر دلتنگی، محبت و چالش‌های زندگی است.