شمارهٔ ۱۸۶ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کارم بشد از دست ندانم که چه حالست
باری دلم از هجر تو در عین ملالست
گفتم که شبی زلف تو گیرم خردم گفت
باز این چه پریشانی و سودای محالست
تا دامن وصل از من دلخسته کشیدی
در پیرهن هجر تنم نقش خیالست
عمریست که غمناکم و دلشاد نگشتم
از اختر شوریده که در عین وبالست
گر یوسف یعقوب جمال تو ببیند
انگشت تحیر بگزد کاین چه جمالست
گیرم که وصال تو بدین بنده حرامست
خون دل من ریخته ای، از چه حلالست
بر حسن مکن تکیه که چون باز کنی چشم
زیبایی دنیا همه در عین زوالست
رنجور فراقم به عیادت قدمی نه
کاین سوخته دل زنده به امّید وصالست
هرگز ز دلم عشق تو نقصان نپذیرد
کاین حسن جهانگیر تو در عین کمالست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی درد و غم ناشی از فراق محبوب است.گوینده از حال خود میگوید که به خاطر دوری محبوبش، در عذاب و پریشانی به سر میبرد. او چشم انتظار وصال است و بر این باور است که اگر محبوبش به زیباییهای خود نگاهی بیندازد، متوجه زوال آنها خواهد شد. شاعر احساس میکند که عشقش به محبوب هیچگاه کاهش نخواهد یافت، چرا که زیبایی محبوب در اوج کمال است. در کل، شعر حس عمیق اندوه و شوق به وصال را به تصویر میکشد.