شمارهٔ ۱۹۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
دل من در سر زلفت به دامست
به عشقت خواب در چشمم حرامست
هوای زلف تو پختم خرد گفت
که این اندیشه از سودای خامست
کسی کاو بر رخ خوبت نگارا
نه عاشق گشت همچون من کدامست؟
به باغ جان ما هر سرو آزاد
به پیش قامتت بر وی قیامست
ز لعل جان فزایت بی نصیبم
دعای دولتت بر من دوامست
نظر فرما که خاک راه گشتم
ز دلبر یک نظر بر ما تمامست
ندارد با من آن دلبر وفا لیک
جهان از جان و دل باری غلامست
تو میدانی که بر من روز هجران
چو زلف کافرت دایم چو شامست
مزن سنگ فراقت بر دل من
که روشن خاطر من همچو جامست
اگر کام تو دشمن کامیم بود
تو را ای جان جهان حالی به کامست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود سخن میگوید. او در دام زلف محبوبش گرفتار شده و خواب را از چشمانش میرانَد. شاعر به درد و رنجی که از جدایی محبوبش میکشد اشاره میکند و میگوید که هیچ کس به اندازه او عاشق نبوده است. او با وجود زیباییهای باغ زندگی و حضور دیگران، تمام توجهش به محبوبش است. شاعر به بیوفایی محبوبش اعتراف میکند، اما هنوز هم جان و دلش برای اوست. در نهایت، اشاره میکند که حتی اگر عشق آنها به جدایی منجر شود، همچنان دلش به یاد محبوبش میتپد.