شمارهٔ ۲۴۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
مرا جان پای بند مهر یاریست
دلم آشفتهٔ زلف نگاریست
چو آن گلدستهٔ من رفت از دست
ز غم درپای جانم زخم خاریست
به رقص آمد سهی سرو گل اندام
محقّر جان ما بر وی نثاریست
به جان تو که از مستی چشمت
دلم را دایماً در سر خماریست
به وصل تو که در هجرانت ای دوست
مرا بر دل ز جانم سخت باریست
مرا گفتی جهان خود در چه کاری؟
مرا غیر از غم عشق تو کاریست؟
مرا عشق رخ آن ترک مه روی
نه امروزست کاین بس روزگاریست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شدت درگیر عشق و غم جدایی از یاری خود است. او از درد و رنجی که از فقدان معشوق احساس میکند، سخن میگوید و نشان میدهد که عشق او به معشوق وگهگاه اشتیاق دیدار او باعث آشفتگی در دلش شده است. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و از تأثیر عمیق عشق بر زندگیاش و کارهایی که فقط به خاطر معشوق انجام میدهد، میگوید. در نهایت، عشق او را به یاد روزگارهای گذشته میاندازد.