نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۴۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مسدس محذوف یا وزن مثنوی)

دل به عشق یار دادم چاره چیست

داغ او بر دل نهادم چاره چیست

گر تو بر شادی من غمگین شدی

من به غمهای تو شادم چاره چیست

مهر تو بر خود ببستم ناگهان

از ازل با عشق زادم چاره چیست

دل به زلف و خال او بستم به جان

دیده بر رویش گشادم چاره چیست

گرچه از یادش دمی خالی نیم

کی گشاید لب به یادم چاره چیست

در غم هجران خسرو در جهان

عمر شیرین شد به بادم چاره چیست

همچو مرغ زیرکم کز پای خویش

باز در دامش فتادم چاره چیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این شعر به عشق خود اشاره می‌کند و از وضعیت دردناک و غم‌انگیز ناشی از جدایی و هجران سخن می‌گوید. او می‌گوید که دل را به عشق یار داده و نمی‌داند چه چاره‌ای برای این درد و رنج پیدا کند. اگر یار از شادی او ناراحت شود، او برای غم‌های یار شاد می‌ماند. شاعر به عشق و وابستگی‌هایمان اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر از یاد یار خالی باشد، باز هم نمی‌تواند فراموشش کند. او احساس می‌کند در غم هجران به طور کامل درمانده شده و به وضعیتی مانند پرنده‌ای گرفتار در دام تشبیه می‌کند که دوباره در چنگال عشق خود افتاده است. در کل، شعر بیانگر عمیق‌ترین احساسات درد و غم ناشی از عشق و جدایی است.