نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۶۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)

جز غم به جهان نصیب ما نیست

جز غصّه کسی قریب ما نیست

هستیم محبّ خاک کویش

گویی به جهان حبیب ما نیست

از درد به لب رسید جانم

رحمی به دل طبیب ما نیست

صد طوطی خوش کلام اگر هست

خوبیش چو عندلیب ما نیست

در عشق رخ تو ای نگارین

کس نیست که او رقیب ما نیست

مسکین دل من غریب و عاشق

کس نیست که او رقیب ما نیست

بر خان وصال او بسی کس

هستند ولی نصیب ما نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر ناامیدی و غم شاعر است. او از این می‌گوید که در جهان فقط غم و غصه نصیبش شده و هیچ دوستی یا حبیبی در کنار او نیست. عشقش به معشوقی خاص و بی‌همتاست و هیچ‌کس نمی‌تواند جایگزین او باشد. شاعر همچنین احساس تنهایی و غربت می‌کند و می‌بیند که حتی در کنار کسانی که در جست‌وجوی وصال معشوق هستند، نصیب او هیچ‌کس نیست. در نهایت، شعر حالتی از درد و افسوس را نشان می‌دهد که شاعر با وجود عشق عمیقش، در وضعیت غم‌انگیزی به سر می‌برد.