شمارهٔ ۲۷۷ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را ز درد عشق تو یک دم قرار نیست
آخر چرا تو را غم این بی قرار نیست
بسیار غم که هست به جانم ز درد عشق
لیکن بتر ز شدّت هجران یار نیست
هرچند سر به سر همه عالم پر از غمست
ما را به غیر بار فراق نگار نیست
عمریست تا که وعدهٔ وصلم همی دهی
آخر بیا که هیچ بتر ز انتظار نیست
با گل بگو صبا که چرا خاطر مرا
از گلستان وصل تو جز نوک خار نیست
با آنکه سالها نکنی سوی ما نظر
جانم ز طعنه وز جفا رستگار نیست
دادم به اختیار دل خود ز دست و من
یک لحظهای به وصل توأم اختیار نیست
عشّاق روی خوب تو بسیار در جهان
هستند تا حدی که جهان در شمار نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار بیانگر عمق درد و رنج عشق است. گوینده از بیقراری و غمهای ناشی از دوری معشوق سخن میگوید و تأکید میکند که هیچ درد دیگری به اندازه این فراق نمیتواند آزاردهنده باشد. او در انتظار وصال محبوبش زندگی میکند و این انتظار را دردناکتر از همه غمهای دیگر میداند. عشق او آنقدر شدید است که حتی کوچکترین نشانهها از معشوق هم برایش کافی نیست. به طور کلی، شعر نشاندهندهٔ حسرت و longing عمیق عاشقانه است.