نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

یک دم مرا ز صحبت جانان گزیر نیست

غیر از خیال قامت او در ضمیر نیست

از پا درآمدم ز فراقت ستمگرا

لیکن چه چاره چونکه غمت دستگیر نیست

ای پادشاه حسن و لطافت بگو چرا

هیچت نظر ز لطف به حال فقیر نیست

مشکل که جان و سر بنهادیم در غمت

وز من ببین نگار که منت پذیر نیست

گویند رو به ترک بت بی وفا بگوی

گفتم نمی‌توان که بتم را نظیر نیست

هستند دلبران به جهان بس ولی مرا

در چشم جان چو حسن رخش دلپذیر نیست

گفتم جهان و جان کنمش پیش کش ز شوق

لیکن ورا نظر به متاعی حقیر نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و دلتنگی خود نسبت به محبوب سخن می‌گوید. او احساس می‌کند که وجود محبوبش حتی در خیال نیز از او دور نیست و در غم فراق او به شدت رنج می‌برد. شاعر به زیبایی محبوب اشاره می‌کند و با توجه به درد و رنجی که از دوری او می‌کشد، از خداوند می‌خواهد که به حال او توجه کند. همچنین، او بر این نکته تأکید می‌کند که هیچ کسی نمی‌تواند جای محبوبش را بگیرد و در پایان، با تمام وجودش حاضر است تا دنیایش را به خاطر عشقش فدای او کند، اما محبوب خود را در مقام و شأنی بالاتر از دنیا می‌بیند.