نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۹۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

تو می دانی که ما را جز تو کس نیست

به عالم جز تواَم فریادرس نیست

ندارم در جهان غیر از تو یاری

چه چاره چون به وصلم دسترس نیست

هوای کوی دلبر هست ما را

خدا داند که جز اینم هوس نیست

سهی سروا گذاری کن سوی ما

که ما را صبر از تو یک نفس نیست

گرت بینم همه عمری شب و روز

دو چشمم را ز دیدار تو بس نیست

گرفتارم به درد دل چو بلبل

بگو تا کی خلاصم زین قفس نیست

نفس بی یاد آنکس برنیارم

که او با من زمانی هم نفس نیست

به فریاد من فریاد خوان رس

که ما را در دو عالم جز تو کس نیست

به جان تو قسم کز درد هجرت

چو آب چشم ما رود ارس نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی سخن می‌گوید. شاعر احساس تنهایی و نیاز شدید خود به معشوق را بیان می‌کند و می‌گوید که در دنیا هیچ کس جز او برایش اهمیت ندارد. او از درد هجرت و دوری از محبوبش شکایت می‌کند و ابراز می‌کند که جز یاد او نفس نمی‌کشد. شاعر خواستار توجه معشوق است و تصریح می‌کند که صبرش در انتظار او تمام شده است. در نهایت، او به شدت از درد و غم ناشی از جدایی رنج می‌برد و به معشوق سوگند می‌خورد که عشقش عمیق و واقعی است.