شمارهٔ ۳۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در باغ، گل نماند و برفت از دیار ما
خوش بود هفتهای دو سه، گل در کنار ما
هرچند گل به حسن بسی لاف میزند
کی دارد او طراوت روی نگار ما
از ما مکش تو سر که بدان روی مهوشت
آشفته گشت زلف تو چون روزگار ما
بارست بر در تو سگان را ستمگرا
در خلوت وصال حرامست بار ما
در عهد حسن و دلبری ما در این جهان
کردی به یک زمان دل شهری شکار ما
پرسی که حال و کار جهان چیست در غمم
جز گریه در فراق رخت نیست کار ما
بگذر به خاک ما ز ره مردمی ولیک
ترسم به دامن تو نشیند غبار ما
گر دورم از جناب شریف تو عذرها
بپذیر چونکه نیست در آن اختیار ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف احساسات عاشقانه و اندوه شاعر میپردازد. شاعر از فقدان گلها در باغ به عنوان نمادی از عشق و زیبایی یاد میکند و به بازگشتن آنها در کنار خود اشاره دارد. او میگوید که هرچند گلها به زیبایی خود افتخار میکنند، اما هیچکدام به چهره معشوق او نمیرسند. شاعر از سردرگمی و آشفتگی ناشی از عشق سخن میگوید و در نهایت، به غم و اندوه فراق معشوق اشاره میکند. او از دوری معشوق عذر خواهی میکند و میگوید که هیچ انتخابی جز اشاره به این مشکلات ندارد.