نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۰۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چه کنم در شب هجران تو آرامم نیست

یک نظر بر رخ جان بخش دلارامم نیست

با همه درد که در آتش دل سوخته‌ام

آرزوی و هوس صحبت هر خامم نیست

گرچه مانند صراحی شده خون در جگرم

جز دلی صاف تنگ گشتهٔ چون جامم نیست

هست مادام مرا مونس دل خیل خیال

گرچه در پیش نظر وصل تو مادامم نیست

تا به عشق رخ تو شهرهٔ آفاق شدم

بجز از عاشق بدنام دگر نامم نیست

تا تو ای نور نظر دور ز چشمم شده‌ای

خوش دلی و طرب و ذوق در ایامم نیست

کام من تلخ شد از شدّت شبهای فراق

بجز از روز وصالت ز جهان کامم نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد و غم جدایی و فراق معشوق سخن می‌گوید. او احساس ناآرامی و بی‌قراری دارد و می‌گوید که در شب‌های هجران، آرامش ندارد. هرچند که گاهی به یاد معشوق می‌افتد، اما شوری در دلش وجود ندارد. او از سختی‌های عشق و رنج‌هایش می‌گوید و بیان می‌کند که گرچه به خاطر عشقش معروف شده، ولی در حقیقت جز یک عاشق نامدار نیست. او از تلخی زندگی بدون معشوق می‌گوید و تأکید می‌کند که تنها شادی و کامش زمانی می‌آید که معشوق در کنارش باشد. در کل، شاعر به وضوح از فقدان معشوق و درد انتظارش صحبت می‌کند.