شمارهٔ ۳۱۱ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
الهی شکر و فضلت را کران نیست
که را حمد و ثنایت در زبان نیست
توکل کردهٔ دریای حق را
به گلّه هیچ محتاج شبان نیست
به گنج درّ معنی کهم تو دادی
مرا چندان شعف بر پاسبان نیست
یکی برگ درختی کو نه ذکرت
کند گویا که آن در بوستان نیست
گلی کان نشکفاند باد لطفت
یقین دانم که اندر گلستان نیست
چه پرسی حال زار ناتوانان
که کس را یک نظر بر ناتوان نیست
چو سروش جای دادی بر دل خاک
از آن قدی چنان در بوستان نیست
بجز درگاه لطفت ای جهاندار
تو میدانی مرا جا و مکان نیست
ز هجر مدعی ما را به گیتی
بجز درگاه تو دارالامان نیست
ترا باشد به عالم بنده بسیار
ولی چون من غریبی در جهان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به ستایش خداوند و عشق به او پرداخته است. شاعر از بینهایت شکر و رحمت الهی سخن میگوید و بیان میکند که در برابر بزرگی خداوند، مردم بیچاره و ناتوان هستند و هیچ کس نمیتواند به درستی او را ستایش کند. او به توکل بر حق اشاره کرده و میگوید که انسان به هیچ چیز جز خداوند نیاز ندارد. شاعر همچنین از تنهایی و غربت خود در دنیا و اینکه اگرچه بندههای زیادی در این عالم وجود دارند، اما او به عنوان یک غریب در کنار خداوند احساس خاصی دارد. در نهایت، شاعر از عشق و تعلق خاطر خود به خداوند و نیازش به رحمت و حمایت او صحبت میکند.