شمارهٔ ۳۱۳ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
هزار محنت و غم چون فراق یاران نیست
هزار غم چو غم عشق غمگساران نیست
برفتم از نظر آن دلفریب و میگفتم
ترحّمت چه سبب بر امیدواران نیست
ز دیده اشک روان میرود ز هجر چه سود
چو دوست در غم احوال دوستداران نیست
اگرچه هست ز طوفان نوح هم شرحی
ولی چو دیده من اشکبار باران نیست
هزار بر رخ تو عندلیب بیشترند
چو گل برفت یکی بلبل از هزاران نیست
اگرچه هست به بستان هزار شور و نوا
به روی گل چو من ای جان هزار دستان نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس عمیق غربت و غم ناشی از دوری دوستان و عشق اشاره دارد. شاعر بیان میکند که هیچچیز به اندازه درد جدایی افرادی که دوستشان داریم، آزاردهنده نیست. هرچند در زندگی غمهای متنوعی وجود دارند، اما غم عشق از همه دردناکتر است. شاعر همچنین به زیبایی و بینظیری محبوب خود اشاره میکند، و میگوید که حتی اگر صدها بلبل در باغ وجود داشته باشند، هیچیک به تنهایی زیبایی محبوبش را ندارند. در نهایت، شاعر احساس میکند که هیچ آهنگی به اندازه نغمه دلنشین محبوبش معنایی ندارد.