نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۳۱۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

چون تماشاگه جان غیر سر کوی تو نیست

دلبرا صبر و شکیباییم از روی تو نیست

سجده‌گاه دل عشاق چو در وقت نیاز

راز گویند بجز طاق دو ابروی تو نیست

دل سرگشتهٔ ما را که نشان خواهد داد

بس عجب باشد اگر در شکن موی تو نیست

بوی عنبر به مشامم برسانید صبا

نیک دانم که بجز نکهت گیسوی تو نیست

عنبر و مشک و گل و یاسمن و بوی عبیر

همه دیدیم ولی چون نفس و بوی تو نیست

با وجود چو تو سرو چمنی در جلوه

آدمی نیست که او میل دلش سوی تو نیست

عاقبت مرغ دل از سیر جهان بازآمد

زانکه مأواگه او غیر سر کوی تو نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلدادگی است و بیانگر احساسات عمیق عاشق نسبت به معشوق است. شاعر می‌گوید که هیچ جایی جز کوی معشوق برای تماشا و آرامش وجود ندارد و صبر و شکیبایی او تنها به خاطر محبوبش است. دل عاشقان در زمان نیاز فقط از ابروی معشوق راز می‌گوید و هیچ نشان از دل سرگشته وجود ندارد مگر اینکه در موی او باشد. همچنین، شاعر به بوی خوش معشوق اشاره می‌کند که هیچ عطری به اندازه‌ی آن برایش خوشایند نیست و سایر عطرها در مقابل آن بی‌معنا هستند. در نهایت، نویسنده از بازگشت دل خود به سر کوی محبوب سخن می‌گوید و این که دنیای دیگر برایش جذابیت ندارد.