شمارهٔ ۳۲۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ما را به درد عشق تو جز صبر چاره نیست
شب نیست کز فراق تو صد جامه پاره نیست
چندان ز درد عشق تو خونم ز دیده رفت
کز اشک دیده بر سر کویم گذاره نیست
جانا به حال زار منت کی شود نظر
چون عاشقان روی ترا خود شماره نیست
مستغرق محیط فراقم ستمگرا
دریای بی کران غمت را کناره نیست
بیچارهام تو چاره کارم نمیکنی
زین بیش در غم تو صبوریم چاره نیست
یک دم به دولت شب وصلت نمیرسم
از دورم از جمال تو غیر از نظاره نیست
کشتی به درد هجر جهانی به انتظار
مشکل که با تو گفت و شنیدیم یاره نیست
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره درد و رنج عشق و فراق معشوق است. شاعر بیان میکند که تنها راه مقابله با این درد صبر است و شبهایی را توصیف میکند که در فراق معشوق، بیخوابی او را آزار میدهد. او به شدت از نبود معشوق رنج میبرد و میگوید که هیچ چارهای جز تحمل غم و انتظار برای وصال ندارد. احساس ناامیدی و ناچاری در عشق و دوری از معشوق در اشعارش بهوضوح نمایان است و نشان میدهد که عشقش او را غرق در اندوه کرده است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ امیدی به بهبود اوضاع ندارد و تنها راه تسلیم شدن در برابر درد عشق است.